شيخ حسين انصاريان

606

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

نشد . به همسرم گفتم : خسته و كسل نشوى ، طول زمان تو را مأيوس نكند ، اهل بيت عليهم السلام اگر به سرعت كار ما را راه نمىاندازند به خاطر اين است كه دوست دارند بيشتر در حضورشان باشيم و بيشتر با آنان راز و نياز كنيم . با تمام شدن ماه رجب و گذشتن دو سه روزى از ماه شعبان و زيارت اميرمؤمنان عليه السلام در نجف به پيشنهاد همسرم عازم حلّه و از آنجا عازم سامرا و سپس كاظمين و بعد از آن عازم ايران شديم . و پيش خود گفتيم هركس در ايران به عيادت ما آمد مىگوييم طبيبان از علاج اين بيمارى عاجزند و بايد تا پايان عمر با اين درد ساخت . به حلّه رفتيم و پس از زيارت حضرت سيد محمّد با يك مينىبوس عازم كاظمين شديم . مرا در يك صندلى كامل پشت سر راننده نشاندند و همسرم نيز صندلى پشت سر من نشست . چهارپايه‌اى چوبى كنار راننده بود كه كسى روى آن ننشسته بود . راننده حركت كرد ، نزديك غروب در ميان بيابان كسى براى سوار شدن دست بلند كرد ، راننده انگار بىاختيار ترمز كرد ، وقتى ماشين ايستاد عربى جوان ، غرق در وقار و ادب و بزرگوارى و كرامت بالا آمد و روى چهارپايه كنار دست راننده نشست و شروع به خواندن قرآن كرد ، اما چه خواندنى ، چه صوتى ، چه قرائتى ! ! « وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً » « 1 » . و غذا را در عين دوست داشتنش به مسكين و يتيم و اسير انفاق مىكنند . با خود گفتم : خدايا ! اين جوان عرب خوش سيما كيست كه به اين زيبايى و با اين لحن گرم كتاب تو را مىخواند ؟ پس از قرائت قرآن صورت مباركش را به جانب راننده برگردانيد و گفت :

--> ( 1 ) - انسان ( 76 ) : 8 .